> عشق و جزا


عشق و جزا

دردناکترین جای قصه ؛ اونجاییه که : برات آرزوی خوشبختی بکنه ..

تمـام لبـاس عـروس هـای دنیـا

را هـم که بیـاورند

.

.
برای مـن چـون لبـاس عزاسـت
وقتی عروسـت دیــگـریسـت...!

|پنجشنبه هفدهم اسفند 1391| 12:24|الهه|

|چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391| 20:39|الهه|

|چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391| 20:38|الهه|

|چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391| 20:35|الهه|

کسـی چـه مـی دآنـد

امـروز چـنـد بـآر فـرو ریـختـم ...

از دیدن کسـی کـه


تنـهـآ لبـآسـش شبـیه بـه " تـو " بود!

|چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391| 20:33|الهه|


اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند

باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی ...

تـــو ، چـه می فهمی ! حــال و روز کسی را که،

دیگر هــــیـــــچ نگاهی دلــش را نمی لرزانـد ...!


برچسب‌ها: دلـ
|جمعه بیست و هفتم بهمن 1391| 15:21|الهه|

ســـــــــــکوت علامـــــــــــت رضــــــــا نیــــــــســــــــت

شــــــــایــــــــد کســــــــی دارد خفــــــــه

میــشــــــــود پشــــــــتـــــــــ ســــــــنگیــــــــنی یکــــــــــــــــ بــــــــغض ........

.

.

یــــــــکشــــــــب هــــــــوای گــــــــریــــــــه

یــــــــکشــــــــب هــــــــوای فــــــــریــــــــاد

امــــــــشبــــــــ دلــــــــم هــــــــوای تــــــــو را کــــــــرده اســــــــت...

.

.حـالـــــا کـــــه رفـتـــــه ای

مـشـــــق هـر شـبـــــم شـــــده اســـــت

سـکـــــوتُ . . . سـکـــــوتُ . . . سـکـــــوت
! . . .

|جمعه بیست و هفتم بهمن 1391| 15:17|الهه|

شبامون آيه بيداري شدن

روزامون ساكت و تكراري شدن

همه درها رو به ديوار وا مي شه

لحظه ها لحظه بيزاري شدن

هوا مسمومه و ماتم مي ياره

واسه موندن ديگه جايي نداره

آسمون رنگ گل لاله گرفته

مهربوني ره صد ساله گرفته

جاي شادي رو ديگه ناله گرفته

|جمعه بیست و هفتم بهمن 1391| 15:16|الهه|

کودکی که میداند

ناله های خواهرش

گریه های مادرش

دستان پینه بسته ی پدرش

همه از بی پولی است چگونه در مدرسه بنویسد

(علم بهتر از ثروت است)


|پنجشنبه چهاردهم دی 1391| 13:51|الهه|

دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم

بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم

فردا كه كسي را به كسي كاري نيست

دامان حسين اگر نگيرم چه كنم

|جمعه بیست و ششم آبان 1391| 15:30|الهه|

کاش بوديم آن زمان کاري کنيم


از تو و طفلان تو ياري کنيم


کاش ما هم کربلايي مي شديم

در رکاب تو فدايي مي شديم


السلام عليک يا ابا عبدالله ...

|جمعه بیست و ششم آبان 1391| 15:25|الهه|

اي به دل بسته ، قدري آهسته

کن مدارا با ، زينب خسته ..

.
يا حسين مظلوم ...

|جمعه بیست و ششم آبان 1391| 15:24|الهه|

قيامت بي حسين غوغا ندارد"

شفاعت بي حسين معنا ندارد

"حسيني باش كه در محشر نگويند

"چرا پرونده ات امضاء ندارد

|جمعه بیست و ششم آبان 1391| 15:22|الهه|

روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید
 
روز دوم باز گفتم لیک با اندوه و با تردید
 
روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم
 
ظلمت زندان مرا می کُشت باز زندانبان خود بودم
 
آن منٍ دیوانه ی عاصی در درونم هایهو می کرد
 
 مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد
 
در درونم راه می پیمود همچو روحی در شــبســـتانی
 
 بر درونم سایه می افکند همچو ابری بر بیابانی
 
 می شنیدم نیمه شب در خواب های های گریه هایش را
 
در صدایم گوش می کردم درد سیال صدایش را
 
شرمگین می خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده گریانی
 
در میان گریه می نالید دوستش دارم، نمی دانی ؟
 
روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم
 
آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم ؟
 
 
 بگذرم گر از سر پیمان می کُشد این غم دگر بارم
 
می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم
|چهارشنبه دهم آبان 1391| 13:1|الهه|

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد .

..رها کنی، برود، از دلت جدا باشد به آنکه دوست‌ترش داشته ..

. به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

|چهارشنبه دهم آبان 1391| 12:55|الهه|

MiSs-A